فروپاشی هنر و مسئله شر _ بخش یازدهم

 

 

جدا از نقشی که مرگ در برآوردن احتیاجات هنری ایفا می کند یکی از مهمترین مفاهیمی که همواره در پیشبرد یک زمان مجهول در ازای از دست رفتگی و میل به ناباوری سلطه مطرح است مفهوم سر سپردگی و بردگی بی قید است که با انحصاری کردن واژه به نفع منظور یا قصد مولف زمینه های اغتشاشات و همچنین برداشت های متفاوت فکری را فراهم می آورد. سرسپردگی با ایجاد اتحاد با آن بخش از زمان که همیشه از به نمایش گذاردن خود طفره می رود و می کوشد تا با فریب خود و مخاطبش زمینه های انحراف از معنی را فراهم کند که این در واقع در برگیرنده بی ثباتی یک مدلول بازتابندهاست به طور یکه معنی و مدلولی که میخواهد در فرآیند دلالت غیر واقعی آن را به بازی بگیرد به طور پیوسته تلاش می کنند تا بدون جایگزینی و اینکه "دال" نمی تواند هیچگاه مدل مناسبی برای برقراری ارتباط باشد، مخاطب را به این باور برسانند که آنچه می بینید صرفا تمام حقیقت نیست بلکه آن رویه ای از حقیقت است که مثلا با نام گذاری یک کودک در هنگام تولد تشابه دارد. به این مفهوم که ممکن است نامگذاری کودک توسط والدین ازپیش فکر شده باشد یا اینکه کاملا تصادفی این نام را برگزینند . اما خود کودک نه نقشی در این نامگذاری دارد و نه از تصادف ی بودن انتخاب این نام هیچ آگاهی در وجودش شکل گرفته است. اما برای "دیگران" این کودک دارای هویتی است که از این نام سرچشمه گرفته است. و همواره این کودک و نامی که برای او برگزیده شده دارای یک هویت مشخص و تثبیت شده اند. برای همین آگاهی تاکید شدیدی بر نام ناپذیری دارد و موکدا خواستار برقراری ساختاری براساس Subliminal time یا زمان خارج از آستانه ادراک است. چرا که هر چه زمان در حیطه ادراک گسترده تر شود نقش راهبردی مدلول بیشتر و پررنگ تر است  و مدلول با در نظر گرفتن اینکه این زمان می تواند در محدوده ای جاری شود که خود و مخاطب را به طور دائم در معرض نتیجه گیری بدون شبه قرار دهد کوشش دارد. تا با قبولاندن خود به عنوان گزینه اصلی راه را بر برداشت های متفاوت ببندد و مستقیما مخاطب را به یک دریافت قطعی هدایت کند. کاری که بدون در نظر گرفتن تخریب خاستگاه و از دست رفتن سوژه می خواهد به انجام برسد و این خود دلیلی بر ناتوانی مدلول در برپا کردن شیوه ای خاص از دریافت در میان مخاطبان حرفه ای و حساس است. مدلول با برقراری روابطی که آنچنان هم غیر مسئولانه نیستند می تواند با ایجاد فریب و انگاره منظور در ذهنیت ببننده و کاهش اعتبار آزادی دریافت به مدد اتخاذ تصمیماتی که روابط قدرت را در متن دگرگون

می کند، طرز برداشت هر یک از ما را از آزادی جهان هنری تحت تاثیر قرار دهد. در اینجا یعنی نقش مدلولی استرس بیشتر بر بازخورد منفی است یعنی حفظ تعادل و برقراری نوعی توازن و بالانس فکری در برقراری نظام واجد ساختار. در بازخورد منفی هر گاه نیرو، انرژی یا مفهومی از حیطه ثبات خارج شود و سعی در برهم زدن حالت تثبیت شده را داشته باشد مکانیزم های بازدارنده مانند دانسته های انباشته از پیش و غیر قابل انعطاف در برابر تغییر وارد عمل شده و با بکارگیری روش هایی که منجر به حفظ حالت فعلی می شوند از زیاد یا کم شدن انرژی در محیط مشخص جلوگیری می کنند. رویکرد مدرنیسم هم بیشتر در بازخورد منفی خلاصه می وشد یعنی مدرنیسم با در نظر گرفتن شرایط و محیطی که متن بالفعل در آن در جریان است همانطور که می کوشد تا برداشت های سنتی را از جهان دگرگون کند،

می کوشد تا خودش را به عنوان اصلی قطعی و غیر قابل پایان ارائه داده و ضمن ایجاد شرایطی که به توهم ثبات می انجامد از ابزارهایی مانند بازخورد منفی در جهت برتری و یگانگی خودش و القاء حس رضایت از آرامش و ثبات در حال ایجاد استفاده می کند.

در برابر این رویکرد ما با بازخورد مثبت مواجه ایم امری که بیش از همه باب میل دال و جریانی است که دال از آن حمایت می کند. بازخورد مثبت هیچ میلی به ایجاد توازن ندارد و اساسا نقشش بر هم زدن بالانس فکری و برقراری تعادل است. هر گاه تفکر به سمت ی سیر کند که گمان خوب یا بد در آن تسری داشته باشد بازخورد مثبت ضمن تشویق آن جریان باعث انباشتگی بیش از حد و نهایتا انفجار در حیطه برداشت میشود چرا که با این عمل نوعی رقابت با دیگر نهاده ها و سامانه های فکری پدید می آید که ضمن نابود شدن شرایط قابل تغییر ، زمینه را برای وارد کردن مقولاتی که پیشتر به آنها پرداخته نشده بود فراهم می آورد به طوری که ایجاد لذت و حس آرامش نه در برقراری ثبات که در بر هم زدن آن قابل لمس است . بازخورد مثبت بر این امر پافشاری دارد که تثبیت اساسا از توهم نشات می گیرد و هر مسئله ای که ادعای ایجاد آن را دارد از بی قراری و عدم سکون رنج می برد و بدین منظور با بکارگیری فنون شناوری و آفرینش آگاهی کیهانی سعی در تدوین قوانین و ضوابط نوینی را دارد که خود این قوانین در ذات خود تغییر قوانین را به صورت قانون ترویج می کنند . که این پایداری پارادوکس ، زمینه ای می شود برای پایان دادن به رویکردی که نشات گرفته از رقابت نامحسوس بالانس و نابالانس است . بازخورد مثبت همانند دادائیسم علیه منطق دقیق و ماشینی بر مبنای عقل حسابگر قیام می کند و ضمن تاکید بر پوچ بودن امور ، توجه خاصی به تصادف در ایجاد روابط و خلق هنرمندانه یک اثر از خود نشان می دهد...

 

ادامه دارد....

 

 

/ 3 نظر / 48 بازدید
مهدی

دوست عزیز سلام وبلاگ یا عباس از شما دعوت می کند تا در نظرسنجی انتخابات ریاست جمهوری شرکت کرده و با رای خود به هر چه واقعی تر شدن این نظرسنجی کمک کنید . .::::::::::::: به دیگران هم بگویید :::::::::::::. یا عباس

مریم حقیقت

سلام دوست من متشکرم از.... آرین تما م نداشته هایم را داشتن است دعا کنیم هیچ رای ِ حقی برنگردد توی این روزهای خوشبختی به روزاست شعر مرا با: رباعیها ودوبیتیهای به هم ناپیوسته!!! که: زاینده رود از اصفهان خالیست بی تو روشنی چراغی آیا؟ یا علی