فروپاشی هنر و مسئله شر _ بخش هشتم

 

هنر ، از بدو پیدایش تا به اکنون با تاکید بر "کنایه" irony و بزرگنمایی که از این طریق ارائه می دهد تلاش دارد تا به هر نحو ممکن از وضعیت ابزاری که در آن محدود شده است رها شده  و با بهره برداری از "حس" و نهایتا احساسات ناشی از عوامل زایش هنری به محدوده غیر قابل حصول وارد شود.
با این وصف شخص هنرمند که از هنر برای مقاصد فکری و حسی سود می برد بر سر دو راهی عبور از هنر یا توقف در آن؛ در جایگاهی قرار می گیرد که درست خود هنر هم به آن رسیده است یعنی عبور از هنرمند یا حل شدن در آن. یک هنرمند تنها زمانی می تواند از قیود هنری و کلیشه های تحمیلی بر آن رها شود که ابتدا به درستی در آن کلیشه ها غرق شده باشد و خود بخشی از کلیشه شده باشد. چرا که بدون هضم هر موضوع نمی توان ادعای فهم و درک آن را کرد. تنها با بکارگیری روشها و فنون هنری مختص هر سبک و گرایشی است که می شود در آن رسوخ کرده و با بازی  و عمل تخریب و بنا سازه هایی که بر آن استوار شده است را از حالت کلیشه به شیوه ای نوین که در واقع خود بخشی از تکرار یک یا چند شیوه نگاه هستی شناسانه به زندگی است، درک نوینی از متن درحال پایان ارائه داد و آن را وارد تصنع و جهان پیش ساخته کرد بدون اینکه الزامات ایدئولوژیک و هدف مدار یک پروسه بدون بازگشت را که خود آن هم در اثر برخورد آراء و نظرات تند و ملایم به نوعی دموکراسی مستقیم direct democracy رسیده است که بی هیچ پیش شرطی با ایجاد درگیری در ذهن متن و وارد کردن آن در نوعی چالش بی پایان به هدف غیر دموکراتیک که تمام کردن یک مهارت هنری است می رسد. یعنی پایان کلیشه با درهم کوبیدن مقدسات ناگفته نماند این مقدسات هنرمندانه که از رسالت هنر برخاسته است جایی برای خستگی باقی نمی گذارد تا دنباله رو آن مشرب خاص در اثر تکرار به عمق تهی و بی مغزی تلاش در جهت ارضاء روح هنری پی ببرد. تنها مسئله ای که اینجا ایجاب می کند یک ترکیب بندی ذهنی با تخریب خود ، دست به اثبات خود بزند" تفاوت " ی است که بین "دیدن" و "برداشت" وجود دارد. یعنی ما چه مسئله ای را می بینیم  و در این میان چه برداشت را ارائه می دهیم. این contrast یا تفاوت یا تناقض با آنچه در مباحث پدیدار شناسی مطرح می شود البته فرق هایی دارد. چرا که ما نمی خواهیم مبلغ یک جریان مشخص با نگاه های متفاوت باشیم  بلکه می خواهیم از یک "رویداد" در حال فراموشی کاری را انجام دهیم که مثلا یک دور بین عکاسی انجام می دهد . یعنی ثبت یک لحظه مشخص بدون در نظر گرفتن تبعات یا مسائل پدید آورنده آن. این بازی با لحظه  وبه دام انداختن"رویداد" از بعد فرا تاریخی یعنی انعکاس واقعیت با نمایش حاشیه هایی که از اهمیت خالی شده اند ، اما بعدا و نه در لحظه وقوع ، بسیار مهم می شوند، دارای رویه ای است که از نظر متنی به هر حال متنی که امروز می شناسیم گونه ای ماشین زدگی یا "جنون ماشین" ی mechino-mania  را به دنبال دارد.
زندانی کردن زمانی که می رود کار دست هنر بدهد شاید بهترین کاری است که یک هنرمند کلیشه ای می تواند انجام دهد. او با به کارگیری گونه ای انکار گرایی روحانی immaterial  و تاکید بر ادراک و مشخصا مدرک " سعی در هضم مفهوم شئی دارد و می کوشد تا از طریق واصل شدن به عمق کلمه شئی و تناسب آن با جهان ذهن  اینکه یک ذهن در حال شناسایی تا چه حد قادر است از ماهیت شئی پرده برداری کند و آن را وادار به عریان شدن در برابر دید مشاهده گر کند، با توسل به فنون مشاهده و طبعا نوعی مشاهده کاملا فعال که در آغاز همراه با برنامه ریزی مشخص و هدف از پیش تعیین شده و در میان بودن میل و اراده در راستای محقق شدن تصمیم که از روی اختیار پیش می رود که ضمن یاری جستن از جریان تاریخ در راستای مشاهده تاریخی بر مبنای سندیت زوایای تاریک و غیر قابل تمیز شئی را مورد کنکاش قرار می دهد اما در ادامه و پس از رسیدن به نوعی پختگی حاصل از تجربه های عینی و ذهنی این گونه مشاهده جای خودش را به مشاهده منفعل خواهد داد. چیزی که باعث برجستگی مشاهده منفعل می شود اشراف مشاهده گر بر امورات زندگی و بروز غیر ارادی و مبتنی بر تصادف آن است. چیزی که می تواند استیلای دانش درجهت ارتقای عقل ابزاری جلوگیری کرده و با تئوری هایی که ارائه می دهد موجبات از سرگیری مفهوم"ارتباط" و به عبارتی باز تعریف و نهایتا باز تولید" ارتباط" می شود. ارتباط انسان با یک سری کلمه و مفاهیمی که سبب می شوندنه تنها زبان در شئی بلکه شئی نیز در زبان سخن بگوید و این گفتگو در انتها به گفتمان آگاهی بدل می شود که آدمیان برای ارتباط به خود و شناخت و درک جهان و پرسپکتیوی که در آن به سر می برند نیازمند میانجی گری آگاهی در ابعاد گوناگون زبان هستند. آگاهی صرفا دانستن یک مقوله یا رویداد مشخص بر مبنای تجربیات است که زمان در بازتاباندن بخش مهمی از قوانین مندرج در اینهمانی" ها نقش دارد. یعنی هر چیزی همانی هست که هست. نه نمودی و نه دنباله ای که بتواند شرحی بر اوضواع آگاهی ارائه دهد. بدون حضور نویسنده ما می خواهیم خلاء را بنویسیم یا صدایی را در خلاء ایجاد کنیم. فرقی که اساسن ساختار"آگاهی" را به هم می ریزد و شخص نویسنده و خالق هر اثر متنی را در منگنه تخریب و بنا قرار می دهد. با این اوضاع در وضعیتی قرار میگیریم که بیشتر جنبه عرفانی دارد تا فلسفی و هنر اساسن در دام گونه ای اشتیاق به رهبانیت گرفتار می شود. وقتی دیگر چیزی نتوان نوشت یا گفت. وقتی دیگر نتوان فکر کرد یا تفکر را به نمایش گذاشت . وقتی زبان به پایان می رسد و به کوچکترین اجزاء خود یا خود "گزاره های اتمی" تجزیه می شود، دیگر هر تلاشی منجر به این می شود که "وینگنشتاین" در رساله منطقه- فلسفی گفته است:"همانا چیزیهایی هستند که نمی توان آنها را در قالب کلمات گنجاند. آنها خودشان را جلوه گر می سازند . چنین اموری یعنی امور عرفانی."

 

ادامه دارد........

 



 

/ 18 نظر / 55 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرداد فلاح

.............. برای بهاری که هار تدارک چه دیده ای ای یار ؟ .. .. .. .. کتاب الکترونیکی بریم هواخوری در نشر پاریس منتشر شد برای دریافت کتاب به این نشانی در مجله ی شعر بروید: http://www.poetrymag.ws/docs/mehrdad_fallah/berim_havakhori.htm

مریم حقیقت

ماهه ها با هوشترند./!!!! سلام -.... هميشه هايت را فرصت نوشتن نيست چرا که زمان سهم من از دردهای تاريخ است بخشيد به چشمان من ايمانش را شور غزل آسمان ديوانش را تا تکيه شدم به شانه هايش لرزيد از زير سرم کشيد دستانش را انتظار شايد رسيدنش،ديدنش،بودنش ۷ماهم را می سوزاند خاکستر می شوم و... درست وقتی يخ کردن به نااميدی می کشاندم از بودن ديدمش دوست داشتنی مثل هميشه که دوستش داري که دوستت دارد می شنویم؟ یا علی

مصطفا فخرایی

سلام دوست عزیز! از مطالب ارزنده تان بهره بردم. با دو شعر به روزم چشم به راه حضور سبزتان!

ليلا کردبچه

سلام آقاي اكبري . چه وبلاگ خوبي داريد . و چه مطالب ارزنده اي . ممنون . به من هم سر بزنيد خوشحال ميشم . با مادرانه اي به روزم .

حمید سهرابی

خبر زیادی نیست... فقط بعد از چهار ماه به روز شده با دلخوشی های همیشگی اش... کمی حرف های همیشه و کمی هم شعر... آخرین پنجره به روز است!

مکتب عریان

به نام اوکه از هر تاریکی عریان است به اعتقاد ما پس از مکتب هندی هیچ مکتب ادبی مستقلی در ایران و مشرق زمین شکل نگرفته است،البته دبستان هایی چون دبستان هندی نیز کاملا بومی اند.. حرکت های ساخت شکنانه ای چون نیمایی و سپید نیز تقلیدی ضعیف از آنارشیست هایی چون آرتور رمبو و مالارمه(سمبولیسم)بود... و ما اکنون با ایمان کامل در زمانه ی شک و تردید و با تئوریزه کردن عرفان شرقی در کالبد ادبیات و رسیدن به روشی برتر از پیشینیان آرمان خویش را اینگونه بیان می کنیم: بازگشتی آوانگارد به اصالتی فرارو شعر و داستان نه! بحث ما درباره ی ذات مقدس واژه است شعر وداستان زاده ی واژه اند و واژه آن بی نهایت مقدسی است که میان انسان و دیگر موجودات مرز گذاشته است! سید وحید میره بیگی