فروپاشی هنر و مسئله شر - بخش سیزدهم

 

از مشخصه های هنر رو به کمال ، درک و شعور هنری مستتر در آن است. کمال اینجا برخلاف تعاریف شناخته شده یک وضعیت مطلوب و آرمانی به حساب نمی آید ، هر چند نفس واژه کمال خود در بردارنده وضعیت ایده آل است. آنچه به کمال هنری در دوره های گوناگون رشد و تکامل مفهوم می دهد، برداشت های گوناگون رشد و
برداشت های هر یکا ز افراد درگیر در پروژه هنر است که با نگاهی فیلسوفانه به جهان هنر سعی در کانالیزه کردن و ساختمندی آن داشته اند.
برای مثال آغاز دوران رمانتیک یعنی اواخر قرن هفدهم که اعلامیه پرشور و حرارت انقلابیون فرانسه در دفاع از حقوق بشر منتشر شد و متعاقب آن زندانیان در بند "باستیل" هم دست به شورش زدند تا مفهوم زندانی سیاسی را حذف کنند . آغاز گر این راه بود و ضمن حرکت به سوی دست یابی به کمال دیگر نفس ها را هم به سوی خود کشاند از جمله
گروه های لیبرال انگلیسی را منتظر فرصتی برای ابراز ایده آل های جامعه و همچنین ایده ال های فردی شان بودند. حرکت به سمت کمال با توجه به شرایط اجتماعی و فرهنگی و همچنین زیر ساخت های اعتقادی هر جامعه از تعاریف همسنگ و یکسانی برخوردار نیست.
و مهمتر اینکه جریان فکری بنا بر ضرورت پدید آمده در محیطی که رشد کرده است مبلغ نوع خاصی از اعمال سلیقه نسبت به یک روش کلیشه ای به حساب می آید . آنچه در مثلا رئالیسم یک وضعیت ایده آل در نظر گرفته می شود" محاکات" کردن و تقلید بی چون و چرا از طبیعت بر مبنای اصول مبتنی بر واقعیت عینی یعنی پیاده کردن هر آنچه که می بینی یا می شنوی بدون دخل و تصرف و بدون کم و زیاد است آنچه در رئالیسم آرمان به حساب
می آید مخالف با موضوعات قرار دادی تاریخ گرایانه و مذهبی و به جای آن پرداختن پرداختن به مفاهیم غیر آرمانی و اسطوره زدایی شده است. می بینیم که اینجا خود آرمان در واقع خود کمال مطلوب توجه به غیر آرمان است اما با توجه به دقت در تعیین قرار دادها متوجه شدیم که آرمان گرایی رئالیستی بسیار قوی عمل می کند و در حین اینکه تلاش دارد تا به هر ترتیب ممکن بر ضد ایده آل ها قیام کند خود تبدیل به نوعی ایده آل می شود که فرار از آن برای کسانی که از این شیوه استفاده می کنند بسیار سخت و در جاهایی غیر ممکن است.
همچنان که کمال با پدید آوردن اشتیاق در فطرت انسان و به کار گیری شیوه ای خاص از وسوسه در تلاش است تا "نوع" انسان را به آنچه که خود می خواهد هدایت کند در روش به اجرا گذاردن آن دچار تناقض هایی می شود که گاه غیر قابل توجیه می نماید. این کمال یا باید از مفهوم شعور اجتماع یاری بگیرد یا شعور فرد که این دو در عین اینکه دو مقوله کاملا جدا از همند اما تاثیرات مستقیمی بر هم می گذارند. شعور اجتماعی بیشتر یا نتیجه برخورد آگاهانه زندگی است یا تلقین تفکرات به روز شده در هر دوره تاریخی آنچه مربوط به شناخت و برخورد از روی آگاهی می شود حاصل گنجایش در حال فزونی ایدئولوژی در ذهنیت جامعه و طرز برخورد اجتماع با رویکرد غیر آرمانی ایدئولوژی در لحظه قطع امید از نیروهای ماورائی است. سیر تحول در روحیه آنچنان در برخورد با امور غیر شخصی و جمع گرا و آنچه که ایدئولوژی به نام برتری در مقایسه باچیزی که "دیگر" می خوانیم ، اگر شرایط مهیا باشد بالاست که اگر موشکافی در کار نباشد این اشتباه پدید می آید که آرمان با توجه به سبکی که بنا بر اقتضاعات قابل انعطاف و تغییر است . به طور حتم می تواند از تولید "وسوسه" نهایت سود را برده و آن را در اختیار اهداف خود درآورد.
حال این پرسش مطرح است که وسوسه چگونه واقعیت را لوث می کند و چگونه از واقعیت یک امر جنبی و کم اهمیت می سازد ؟ بیش از همه میان تمام وسوسه هایی که شرط انسان بودن است آنچه خیلی پرقدرت و بدون پرده پوشی عمل می کند"وسوسه کشتن" است . آدمی با وسوسه کشتن دست به نابودی وامحاء دیگری و خود می زند و با از میان بردن واقعیت و نفی امر کلی، امر انضمامی و امر فردی را به صریح ترین شکل ممکن بر ملا می سازد. پس از این وسوسه جاودانگی است که بیشترین تاثیر را در هدایت به ویژه هنری بر جا می گذارد و با تسلیم شدن در برابر مردن خالق تبدیل واقعیت نیم بند انتزاعی و عقلانی به گونه ای ایمان به هرزه گی مداوم در برابر آنچه ارزش خوانده می شود خواهد شد. اما تکامل و تاریخ کمال اگر همچنان به این باور" کانتی" زنده است که عبور مداوم و مستمر از قلمرو ضرورت ها به قلمرو آزادی باید در نوع نگاه خود تجدید نظر کند زیرا آزادی بنا بر دوره ای که در آن به سر می برد و نوع تعریفی که از خود ارائه می دهد ضرورت وسوسه است وخود این ضرورت اگر تبدیل به
ایده آل جهانی ضروری شود باکاستی هایی مواجه خواهد شد که می تواند به شناسایی ایمان با کشف لذت در بردارنده کشتن به هرترتیب ممکن نائل شود. حتی با این نگاه که ایمان دارای هیچ وجه افتراقی نیست و نوع مذهبی و نوع دنیوی آن دارای یک وجه و یک رویکرد معنا گرایانه باشد. باز در تحلیل های زبان شناسانه و ارجحیت یک بازگویی از روی صورت خام کلام، دیگر ایمان نخواهد بود و بنابر تاثیری که می تواند بر روش آزادی بگذارد رابطه ایمان و آزادی را به یک رابطه غیر واقعی و کاملا کلی تبدیل می کند که این جریان کلی ربطی به برداشت وسوسه از لذت مردن نخواهد داشت.
وسوسه در روندی که می خواهد کمال را به آزادی برساند و شخصی که بدون در نظر گرفتن این روند می خواهد واجد کمال وبهتر بگوئیم کمالات شود مجبور است از دالان پر پیچ فرمانبری و اطلاعات عبور کرده و همواره در خدمت مفاهیمی باشد که او را وادار به پذیرش چارچوب ها می کنند . این روند تنها می تواند از طریق اتوریته و آنچه که فرمان های عینی و انتزاعی خوانده می شوند ارائه شود. چه بسیاری از این فرامین نه تنها سودی در حصول فرد به کمال ندارند بلکه مانعی در راه کسب آن هم می شوند . مخصوصا اگر این اتوریته ای ظاهری بدون پشتوانه فکری وشخصیت دانش محور باشد . این را هم نباید فراموش کرد که اگر ما برای هر امری تعریفی ارائه می دهیم یعنی حکم به نابودی و پایان آن امر داده ایم چرا که تعریف کردن هر مقوله ای تعین و بستن آن مقوله و محدودیت تفکر برای دقت و جستار بیشتر و بیشتر در آن. پس تعریف باید به گونه ای باشد که بیشتر جنبه کاربردی و تسهیل در درک مطلب را داشته باشد تا بستن و اتمام کردن مطلب . اگر به تعریف کلیشه ای "تعریف" نگاه کنیم متوجه می شویم که تعریف یعنی بازگو کردن خصوصیات معلوم یک امر(چیز مقوله) در یک جمله به نیت شناساندن آن حال چگونه می توان خصوصیات چیزی را در یک جمله به دیگران شناساند مشخص نیست.
توجه کنیم که ما قصد دگرگونی معنای کمال را نداریم چه اساس کمال واجد معنای مشخص نیست که بخواهد دگرگون شود با این همه دگرگونی معنای هر کلمه ای مستلزم آن است که ما ملاکها و معیارهای عقلانی و خردمدار مرتبط با آن را هم دگرگون کنیم. ولی با استفاده از زمینه هایی که از راه وسوسه کشتن توسط روح هنری ارائه می شود و بهتر بگوییم شکل می گیرد کمال بنیانگزار آزادی خواهد بود که بی وقفه در حال تخریب هنر به معنای آن زیبایی دائما معلق است...

ادامه دارد........

/ 16 نظر / 50 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اسداللهی66

احساس می کنم از نظری که دفعه ی قبل برایتان گذاشتم رنجیده اید!(فکر کنم در وبلاگی دیگر) آری؟! اسداللهی.

حسین میری

به امید خوندن یه شعر بعد از 4یا 5 سال به مجاز تو رسیدم .تلخ یا شیرینش با خودت ! سلام

یاسر قنبرلو

سلام ... و من رفتم ! 1- شاید سپید شاید طرح شاید ... روز مادر با درخت ها قرارداد بست : « باد رخت ها را نـــَـبـــَرد » 2- رباعی : باران تو از لطف خدا می آید / باران من از مدرسه بر می گردد ! 3- دو بیت ها : زندگی فرش وسیعی ست که خود بافته ای/هرچقدر از گره اش باز کنی باز کم است ! 4- غزل : ما دوتا یک فرق کوچک! نیمه شبها داشتیم/ تو خدارا خواب می دیدی من اما نیچه را! 5- مثنوی : رفتی ّ وبعد پشت سرت پل زدی که چه ؟!/در چشمهای من به خودت زل زدی که چه!؟ بیا که تا سال بعد نیستم ولی منتظر نظرات ارزشمند شما هستم قربان شما یاسر قنبرلو

اسداللهی66

سلام مهربان. با اجازت با چند شعری به روز شدم! بیایی ها! منتظرم! اسداللهی.

رجب بذرافشان - ساری

جواد جان سلام آ؛واهِ 23 چنگ از از ريشه در آوردم! يه مشت خاك... از از چنگم ريخت -بر سرم- يه طبق آ 3مون... آ 3مون به اين كَتي... مِن چِسم دوستمه دارِ بِن/ شِه زِغِله الاغ ره؟!... يا علي

مهر

معمولن ادیب در چارچوب های تعریف شده و راه های شوسه کار می کند و می تواند به آسانی استاد دانشگاه شود!حتا لباس پوشیدن یک ادیب هم جوری ست که کسی نمی تواند یقه اش را بگیرد.همه چیز یک ادیب با هژمونی فرهنگی حاکم همنوایی دارد.در حالی که یک هنرمند، اصلن رفتارش پیش بینی پذیر نیست.هنرمند خودش قواعد بازی را تعیین می کند و این قواعدی که او در کارش بنیان می نهد، می تواند بعد ها به قواعد مورد پذیرش عام تبدیل بشود یا نشود.اصل در کار هنرمند،نوآفرینی ست . .. .. .. گفتم گفتای من و فرید قدمی!

علی حسن زاده

سلام دوست عزيز به روزم با شعر "حركت"و منتظر حضور شما خداحافظ

احسان رضوانی

سلام دوست من فروپاشی هایت را حتمن می خوانم اما به روزم یا نه این را دوست دارم شما بگویید ؟ پایدار باشی

مریم حقیقت

سلام دوست من وقتی روز آمدنت باشد وقتی آخرین روز سال وقتی آخرین غزل سال وقتی آخرین... نه از این آخرین بدم می آید وقتی باید باشی باید بنویسی باید بخوانی وقتی می خواهی بنویسی سال نو مبارک مجبوری copy/paste شوی که: به روزم با: سالتان سبز دلتان خوش همیشه هایتان شعر در http://haghighat2058.persianblog.ir/با پسا غزل وآرین شعر با: دوبیتی،رباعی،غزل از خودم غزلی نشنیده از رضا نیکوکار وعشق درد مشترک ماست با غزل که... می خوانیم؟ یا علی