فروپاشی هنر و مسئله شر _ بخش چهاردهم

 

نگرش آرام بخش و صلح طلب در آثار هنری چیزی که به راستی هنر بر مبنای آن شکل گرفت یعنی پناه بردن به خلوت درون با نگرشی مسخ شده و گفتگو با خود طی فرآیند نیایش و همچنین نزدیک شدن به فضای معنوی و برخورداری از سکوت جنسیتی وقتی رفته رفته در اثر تغییر دید هنرمند بر اثر فشار واقعیت در حال ویرانی و چهره عوض کردن ، جای خود را به نگاهی پر تحرک ، خالی از سکون ، جنگجو و متمایل به تخریب داد . در واقع این atmosphere یا فضا بود که می خواست از دست نشاندگی صرف خالق اثر یا خالق هستی رها شود و از وضع قابل پیش بینی به حالت غیر قابل پیش بینی برسد . فضا اگر چه محصول شرایط زمانی و اتفاقاتی دوران خود است اما با ایجاد صداهای متفاوت و فرار از وضعیت آرامش و درگیر کردن مخاطب با مشغولیات ذهنی پراکنده در محیط زندگی و توجه وافر به جزئیات که حتی چگونگی و نحوه عمل جنسی را هم شرح می دهد و دوری از هر گونه پناهندگی به مسائل ماورایی و در عوض پناه بردن به مقولات عینی و در دسترس با رویکرد غنیمت شمردن "دم" که بازگشت به تفکر کلبی و رواقی است و شیوع مخدر های لحظه ای مانند مواد افیونی که نشان دهنده کارکرد موضعی و مقطعی آرامش در زندگی است و این نگاه که آرامش هیچگاه به طور دائم حاصل نمی شود ، به هنجار شکنی و چارچوب گریزی وسیعی دست زد که با توجه به رویدادهای پدید آمده در فواصل زمانی کرانمند توجه بسیاری از تفکرات خسته از عادات جاری را به خود جلب کرد.
مهمترین تغییر در عادت بر می گردد به نوع بیان یک حادثه تمام شده ، به این مفهوم که حادثه تمام شده اگر چه نسبت به مجموعه اتفاقات پیش از خود، در حین وقوع و پس از خود از یک شرط داوری نزدیک به واقعیت سود می برد اما در اثر همین تغییر دیگر یک حادثه تمام شده نیست. برای نمونه رویکرد های تاریخی نظریه پردازان پس از فروپاشی جهان سرخ نه تنها از یک زاویه در حال پایان سر برنیاورد بلکه به سمت بازخوانی حادثه و مکمل جدید برای برپایی و نوزایی پایان و درک نوین از حادثه پیش رفت. در همان حین که حادثه کمونیسم در حال پایان بود، حادثه ای دیگر با همان دیدگاه در حال سربرآوردن بود. اگر کمونیسم خود برآمده از تمدن غرب است پس دلیلی ندارد که پس از نابودی و ترک صحنه قدرت با جهان سرمایه داری متحد نشود. اینجا حادثه با در پیش گرفتن خط مشی بازی سیاسی و بازخوانی حادثه در روند به چالش کشیدن واقعیت به سمت تقابل دیگری به نام تمدن و رویاهای بشر پیش می رود . اردوگاه داس وچکش پس از نابودی ظاهری و متحد شدن با اردوگاه لیبرالیسم حادثه را دوباره می آفرینند. تمدن غرب در برابر خطر تروریسم و چه نقشی بهتر از باز تولید حادثه ، باز تولید جنگ های صلیبی و باز تولید مذهب.
حادثه با دامن زدن به بحران حقیقت و تاکید بر ناتمامی خود هر چند هم به طور منطقی و هم عرفی تمام شده تلقی شود، ضمن درگیری با زبان ابزاری و در خدمت مضمون تشکیل دهنده روابطی خارج از قواعد خود می شود که تمایلات غیر عقلانی را محور برنامه هایش قرار می دهد . این کار نه با رویکردی جدی و آمرانه که برعکس به شکلی منعطف و کاملا تسلیم شده در برابر بحران، اقتدار مفهوم و منظره را در هم می شکند که این دلیل اصلی پایش و تداوم تعلیق در برابر امر ثابت و غیر قابل تغییر است. به طوری که حادثه تمام شده هر چند برای بازگویی خود فرصت چندانی ندارد.
ولی گسست و فاصله ای که میان رویداد، مشاهده و درک ایجاد می کند زمینه اصلی را برای به هم زدن دریافت قطعی فراهم می آورد و با تلاش بسیار سعی در تاریک کردن معنا به جای تعطیل کردن آن دارد. در این عمل ، یعنی تاریک کردن معنی دیگر ذهن بیننده هیچ چیز چه حقیقی و چه مجازی نیست که بر مبنای آن نظر بدهد،داوری کند یا راه حلی ارائه نماید. در تاریکی معنا همه چیز به حالت ترس بر می گردد و یابنده ضمن وحشت عمیق نسبت به عدم آگاهی از سرنوشت معنی و همچنین بی دلیلی حرکت ، نسبت به گذشته و آینده به یک میزان بی اعتنا خواهد شد. چرا که گذشته ای که وجود ندارد وآینده ای که به وجود نیامده از هدف گذاری و کمک به حل مسئله تاریکی عاجزند در صورتی که تعطیلی معنا این فرصت را به ذهن شناسنده می دهد تا با دقت و تمرکز روی مفهوم و در خدمت درآوردن گذشته و داوری نسبت به آینده از ترس یک امر حقیقی بسازد و آن را تبدیل به قهرمان تفکر کند. از این هم نباید غافل شد که حوادث و تصادفات تاریخی به گونه ای بینا متنی با ما در ارتباطند . به آتش کشیده شدن آتن توسط خشایارشاه و به آتش کشیده شدن تخت جمشید توسط اسکندر. مرگ اسفندیار و مرگ آشیل و نمونه هایی از این دست نمایانگر تکرار حوادث و در واقع گونه ای motif یاموضوع تکرار شونده از نوع تاریخی آن است که کارکردی فراتر از انجام یک سری اعمال برانگیزاننده خاطرات صرفا نمایشی دارند . وقتی روایت از شناساندن خود به عنوان عاملی درجهت بازبینی و دگرگونی وضعیت ایستا باز می ماند و نمی تواند تمایز میان عامل روایت، راوی، مولف ، متن و مخاطب را به گونه ای آشکار کند که مورد بحث و نقد قرار بگیرد ، دیگر نمی توان از حساسیت حادثه نسبت به گذشته دور که نقش مهمی در بازخوانی نوستالوژیک جهان مثله شده توسط زبان دارد سخن گفت.
معجزه اینجا رخ می دهد که زبان بدون ارجاع به تصاویر شفاف و بی نقص از استحاله مدلولی که تماما در خدمت هدف یا مقصود یک جریان درحال بازگویی است، نمایشگر
صحنه ای کاملا ملموس می شود که ضمن گفتگو با محیط خارج از حیطه کلام ، سازماندهی بخش مهمی از ذهنیت خاموش یا غیر کلامی فضای در حال استحاله را بر عهده می گیرد. همانگونه که پانتومیم بدون زبان حرف می زند و بازگو کننده تمام و کمال سخن در جایگاه سکوت است و با به نمایش گذاردن سکوت در حال تحرک، به فریب زبان و در معنایی کامل تر کلیت کلام خاتمه می دهد. در واقع پانتومیم و سینمای صامت غایتی است که بعدها کشف خواهد شد زیرا که فی البداهه گری معنوی دیگر جایی برای تظاهر و فریب زبان باقی نخواهد گذارد تا بدینوسیله انسان مجبور به فرمان پذیری و همزمان ، انکار فریضه باشد...

ادامه دارد...

 

/ 17 نظر / 66 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهزاد بهادری

سلام به روزم با 1_حقیقتی که تلخ است مثل قهوه 2_انتخابات یا انتصابات یا افتضاحات 3_فصل نامه ی ادی کولاژ 4_نمایشگاه کتاب 5_گروس عبدالملکیان 6_ بخت خودتان را ازمایش کنید و سری کامل کتابهای بابک احمدی را هدیه بگیرید ! 7_بررسی سیر غزل امروز 8_فراخوان جشنواره ی شعر کوتاه 9_ و یازده طرح و کاریکلماتور منتظرم ... تا بعد

پساغزلیون

سلام ما زنده از آنیم که آرام نگیریم به داگاه کشیده شده ایم با مهدی بابادی قضاوت با شما یا علی

مریم حقیقت

الحمدلله سلام دوست وقتی هوای نگاهم طوفانیست به خونگریه مینشینم با واژه هایی که: علی نام مشترک عشق است باورت اینست اگر یاعلی

بی وین سبز

سلام خوبي ؟ وبلاگ بسيار خوبي داري همين طور که تو وبلاگ ها داشتم ميگشتم وبلاگ شما رو ديديم گفتم يک نظري بدم و تشکر کنم از شما به خاطروبلاگ خوبتون. اگه موافق باشي با هم تبادل لينک کنيم ؟ اگه موافقي منو به عنوان اخبار روز فوتبال وپیش بینی فوتبال لينک کن و سپس به وبلاگم بيا و با دادن نظر آدرس وبلاگ و عنوانتو بده تا لينکت توي وبلاگم ثبت بشه. موفق و پيروز باشيد. منتظر حضور گرمت هستم. www.bwinsabz.blogfa.com

پژمان الماسی‌نیا

اسب / سفید ِ سفید نبود و لایه‌های حریری رنگ غروب سرخ / نارنجی / زردش می‌کرد.

مریم حقیقت

سلام همدرد خبر تلخ بود وکوتاه . . که ویران ترین دلیل آمدنت خدا حافظی است در محضر عشق بندگی خواهد کرد دربال وپرت پرندگی خوهد کرد ای زخم ِغریب ِ بعد از این ، دردا مرد! با مرگ تو مرگ زندگی خواهد کرد یاعلی

يلدا

سلام به روزم با بهترين عيدي كه مي‌توانست نوازشگر چشم‌هاي من باشد. قدم رنجه فرمائید.

يلدا

سلام به روزم با بهترين عيدي كه مي‌توانست نوازشگر چشم‌هاي من باشد. قدم رنجه فرمائید.

سما52

سلام دوست عزیز خوشحال شدم که از طریق آرت نا با وبلاگ شما اشنا شدم مطالبی درمورد هنر.....غنی وبسیار زیبا ممنونم وهمیشه برای خواندن مطالب زیبایتان سر میزنم باتشکر